مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

259

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 76 . امر متعلق به افراد ر . ك : امر به افراد امر متعلق به طبيعت ر . ك : امر به طبيعت امر مستقيم امر متوجه به شخص بدون واسطه شخص ديگر امر مستقيم ، مقابل امر غير مستقيم بوده و به امرى گفته مىشود كه به‌طور مستقيم از سوى آمر متوجه مأمور مىگردد ، مثل اين كه شارع به شخصى بگويد : « صلّ » و امر به نماز را بدون واسطه متوجه او نمايد . نيز ر . ك : امر غير مستقيم . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 88 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 514 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 178 . امر مطلق امر به چيزى بدون مشروط بودن به چيز ديگر امر مطلق ، امرى است كه تعلق آن به مأمور به ، مشروط به وجود چيز ديگرى نيست . براى مثال ، تعلق امر به حج ، مشروط به پيمودن مسافت تا مكه نمىباشد . يك امر ممكن است نسبت به چيزى مطلق و نسبت به چيزى ديگر مشروط باشد ؛ براى مثال ، تعلق امر به حج ، نسبت به پيمودن مسافت تا مكه ، مطلق ، اما نسبت به استطاعت ، مشروط است . نكته : اگر امرى به طبيعت به‌طور مطلق با صرف‌نظر از هر خصوصيت يا قيدى خارج از آن - تعلق گيرد ، به آن نيز « امر مطلق » مىگويند . چنين امرى تمامى افراد مأمور به را به صورت بدليت شامل مىگردد ؛ يعنى هريك از افراد مأمور به كه انجام شود امر ساقط مىگردد ، مثل : « صلّ » كه در آن ، امر به طبيعت نماز ، صرف‌نظر از قيد مرّة يا تكرار ، فور يا تراخى و يا هر قيد ديگرى تعلق گرفته است . نيز ر . ك : واجب مطلق . محقق حلى ، جعفر بن حسن ، معارج الاصول ، ص 65 و 74 . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 156 . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 2 ، ص 107 و 251 . فاضل تونى ، عبد اللّه بن محمد ، الوافية فى اصول الفقه ، ص 81 . شهيد ثانى ، زين الدين بن على ، تمهيد القواعد ، ص 129 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 87 و 91 . امر معلق ر . ك : امر مقيد امر معلق به شرط ر . ك : امر مقيد به شرط امر معلق به صفت ر . ك : امر مقيد به صفت امر مقدمى ر . ك : امر غيرى امر مقيد امر به شىء مقيد به چيزى امر مقيد ، مقابل امر مطلق بوده و به امرى گفته مىشود كه به طبيعت مقيد تعلق گرفته است ؛ به بيان ديگر ، اگر مأمور به آن با چيزى ( شرط ، صفت و يا قيدهاى ديگر ) خارج از آن طبيعت مقايسه گردد ، مشروط به وجود آن چيز مىباشد ؛ براى مثال ، امر به حج در صورتى كه با « وصف استطاعت » مقايسه شود ، مقيد به آن است . امر مقيد ، بر چند قسم است : 1 . امر مقيد به اسم ؛ 2 . امر مقيد به شرط ؛ 3 . امر مقيد به صفت ؛ 4 . امر مقيد به عدد ؛ نيز ر . ك : واجب مقيد . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 2 ، ص 129 و 249 . امر مقيد به اسم امر تعلق گرفته به اسم خاص گاهى امر ، به اسم مقيد مىگردد مانند : « اكرم زيدا » كه در آن ، امر « اكرم » مقيد به اسم « زيد » شده است . در بحث امر مقيد به اسم ، اين سؤال مطرح است كه آيا تقييد امر به اسم خاص ، موجب انحصار حكم آن امر به همان اسم مىشود ؛ به بيان ديگر ، آيا چنين امرى بر نفى حكم از غير اسم دلالت مىكند ؛ براى مثال وقتى مولا مىگويد : « اكرم زيدا » ، آيا حكم لزوم اكرام ، به زيد اختصاص دارد و دلالت بر نفى اكرام غير زيد مىكند ؟ در اين‌باره ميان اصولىها اختلاف است . البته در اينكه با اكرام زيد ، « شخص حكم » ساقط مىشود ، اختلافى نيست ، بلكه اختلاف ، درباره انتفاى نوع و طبيعت حكم است . نيز ر . ك : مفهوم لقب . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 2 ، ص 134 . محقق حلى ، جعفر بن حسن ، معارج الاصول ، ص 70 .